سيد محمد باقر برقعى

77

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

همره موج خطّ تو هر كلام مىزد موج * غرقه مىگشتم اندر آن امواج همره موج مىشدم تا اوج * خواندن خط نبود ، بُد معراج * * * خط سراپا وجود من بگرفت * يا سراپا وجود من شد خط اينكه من خط شدم و يا خط من * در تميزش فتاد مى به غلط * * * خط نه درياى پرتلاطم و موج * آب و ماهى در آن ميانه يكى موج خط دامنم كشيد و ببرد * همه گشتيم در زمانه يكى * * * لحظاتى نشسته در حيرت * گوييا خط و كاتب است يكى چون‌كه كثرت نماند در وحدت * نيست حدّى مراتب است يكى * * * كس نديده است جان بگردد خط * يا نديده است خط بگيرد جان از وراى كتابت و كاتب * گشت پيدا هزار راز نهان * * * آسمان آسمان حروف حروف * خط نه دريا نه كهكشان‌ها نور هر كلامى به وسعت ابدى * قطعه‌اى خط نه عالمى ز سرور * * * دل ز ديدار چشم از خط يافت * وه چه فوز و فلاح و فيض و فتوح « كلّ شىءٍ من المليح مليح » * خط محبوب بود و راحت روح